مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
شاعر : سعید توفیقی
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
قالب شعر : مسمط
خـدای جـود بده لـقـمـهای ز نانت را تـفـضّـلـی بـنــمـا خـاک آسـتـانـت را
بکش به روی سرم دست مهربانت را اجـازتی بده مـداح روضهخـوانت را
که باز شرح دهـم درد بیـکـرانت را
ز اشک روضه ز تو نورعین میخواهم دوباره زمـزمـه یا حـسـین میخواهم
میان سینهزنی شور و شین میخواهم شب شهـادت تو کـاظـمـین میخواهم
که خـادمی بـکـنم خـیـل زائـرانت را
قلم نوشت ز نو؛ کـربلای دیگر خود شروع کرد سـتم جـنگ نابرابر خود
گرفت آتش و سوزاند خشک با تر خود دوباره فتنه یک زن کشید خنجر خود
دریـد با جگـرت قـلـب دوسـتـانت را
ز پـا فـتـادی و افـتـاد با تو سـاغـرها ز سوز حنجرت آتش گرفت حنجرها
گره ز کار تو شد باز و بسته شد درها چه شد زبان فـصیحـت امـام منـبرها
چگـونه شرح دهـم لکـنت زبـانت را
چه شد که با غم و با غصه هم مسیر شدی میان این همه درد و محن اسیر شدی
زدند چشم تو را؛ بسکه چشمگیر شدی جـوان ضامن آهو چه زود پیر شدی
بهـار من چه کنم این همه خزانت را
به سر زنان ز جنان فاطمه برون آمد وَ در کـنار تو با روی لالـهگـون آمد
ز لرزههای تنت عرش بیسکون آمد ز بسکه پنجه کشیدی به خاک؛ خون آمد
بگو چه چاره کنم روی ارغوانت را
ستون عـرش خداوند! کم تزلـزل کن میان آتش نمـرود؛ بشکـف و گل کن
به کام تشنه به خشکیده لب توسل کن تو را به خاطر زهرا کمی تحمل کن
اگر چه زهـر گـرفـتـه همه توانت را
طـبـیب عـالـمی و بـیطـبـیب افتادی به سمت قبله به حالی عجـیب افتادی
به روی خاک چو خـدّ التریب افتادی شـبـیـه جـدّ غـریـبت غـریب افـتـادی
نداد آب کـسی کام روضهخـوانت را
زمیـنـیـان؛ ز تو با آه جـانـفـزا گـفتند و تـسلیت به شهـنـشاه اِرتـضا گـفـتند
فرشتهها ز غمت یا رضا رضا گفتند کبوتران همه حیَّ عـلی العـزا گـفـتند
که سوخت آتش آن مغز استخوانت را
|